تاريخ : پنجشنبه 11 خرداد 1391 | 18:08 | نویسنده : شاهد

مردم چه ساده میگذرند ازکنارتان

دیگر کسی ندارد کاری به کارتان

رنگ از شما گرفته شقایق ولی دریغ

کمرنگ گشته نقش خطوط مزارتان

از روی لطف هم شده آیا به تازگی

دستی کشیده پیرزنی بر غبارتان

این سنگ های تشنه گواهند هفته هاست

حتی نگشته قطره آبی نثارتان

جز عکس های نم زده در قاب شیشه ای

انگار نیست هیچ کسی غم گسارتان

نام غریبتان چقدر خاک خورده است

ترسم ز یاد هم رود این یادگارتان

فرهنگتان چه زود به بازی گرفته شد

بعد از شما چه زود خزان شد بهارتان

از راههای عرش الهی که هیچ وقت

درکوچه های شهر نیفتد گذارتان

نان میخورند از قبل نامتان هنوز

سوءاستفاده می شود از اعتبارتان

رفتید تاشعور بماند قرار بود

تا نشکنیم حرمت قول و قرارتان

ما مانده ایم بعد شما با شعارها

یا شعرهای بی سروته. شرمسارتان



امکانات وب

خبرنامه
نظرسنجی