پاسدار شهید محمد داربرزین

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

پر مخاطب ها

برچسب ها

بسم رب الشهداء والصدیقین

پاسدار شهید محمد داربرزین

شهید اخرین فرزند از خانواده بزرگ داربرزین بود زمانی که به دنیا امد از محبت پدر محروم شد در یتیمی دنیای پر ازرنج وسختی را سپری کرد از همان دوران کودکی شخصی زیرک با ادب ومحبت بودبه طوری که همه اورا دوست داشتن محبت او به گونه ای بود با اینکه فرزند کوچک خانواده بود بعد از ازدواج خانه او ماوای دیگر برادر وخواهرها بود همه به انجا میامدند حتی مادر گرامیش تا روزی که فوت کرد از او دور نشد ودر پیش او زندگی کرد برادرهای بزرگش هر روز صبح قبل از اینکه سر کار بروند حتما به او سر میزدند از لحاظ اجتماعی فردی بود مورد قبول واعتماد کوچک وبزرگ .

دوران رژیم ستم شاهی که دران زندگی میکرد دوران سختی بود نمیتوانست ناعدالتی را ببیند وخاموش بنشیند تلاش زیادی جهت براندازی رژیم ستم شاهی نمودمنزلش پایگاه انقلابیون شده بود از انجا تمامی اقدامات ضد رژیم ستم شاهی سازماندهی میشد یادم هست روزی که امام امد از خوشحالی در پوست خودش نمیگنجید با خوشحال گفت حالا اگر هم بمیرم دیگر ناراحت نیستم وارزوی دیگری ندارم چون به ارزویم رسیدم.

انقلاب در کردستان به دست نااهلان افتاد عده ای فودال وسرمایه دارومالک زمینهای که رژیم ستم شاهی در قبال خدماتشان به انها هدیه کرده بودمنافع خود را در خطر دیدند با فریب ونیرنگ سکان حرکات انقلابی در کردستان را به دست گرفته وبا شعار خودمختاری وازادی ودادن وعده وعید تو خالی عده زیادی را فریب دادند ولی چون ماهیت انها برای شهید وخانواده وطایفه او از اول معلوم بود به ضدیت با انها برخاستند برادرهایش را اسیر وشکنجه کردندودرگیری زیادی با ضد انقلاب داشتند چند بار دستگیر وشکنجه شد فقط وفقط به جرم اسلام بودن وانقلبی بودنش فقط بخاطر اینکه به امام عشق میورزید.

روزی که با یک قبضه سلاح شکاری بیرون رفته بود با او درگیر شده اسلحه را گرفته بودند وبه قدری این شهید را کتک زده بودند که اسلحه خرد شده بود به صورت معجزه اسا با تلاش وکمک مردم از دستشان نجات یافت به کرمانشاه فرار کرد انجا یعنی کرمانشاه دران زمان پایگاه انقلابیون شده بود هرکسی از دست ضد انقلاب فرار میکرد وبا انها در ضدیت بود وجمهوری اسلامی را با تمام وجود قبول داشت به کرمانشاه میرفت زن وبچه اش بعدا با هزاران مکافات به انجا رفتن شهید لباس مقدس پاسداری لباس سبز افتخار راپوشید وبرای مقابله با ضد انقلاب اماده شد در ان زمان دل شیر میخواست که کسی پاسدار شود ودر کردستان خدمت کند نه حقوقی بود نه درجه ونه مقام ونه مسکن حتی وسایل اولیه زندگی را با خود نبرده بودند ضد انقلاب خانه وکاشانه انها را اتش زده بود شاید برای بعضیها ساده باشد ولی دست رنج چند ساله ات از بین برود حرف کمی نیست امروزه افراد برای یک تصادف کوچک صد اداره و بیمه و...میروند واز یک ریال خود گذشت نمیکنند امروزه بعضیها برای از دست دادن هر متر از زمینشان که برای ابادانی کشورهم صرف میشود در راه جاده سازی و سد و... خسارات میلیاردی از دولت میگیرند ولی انها با هدف مقدسی که داشتند از همه چیز گذشتند .

بعد از سازمان دهی در کرمانشاه در سه هتل انها سکنی گزیدن چون حقوقی نبود وسرمایه ای همراهشان نبود سپاه دران زمان خوراک وغذای خانواده ها را تهیه میکرد حتی خانواده این شهید جهت درست کردن غذا برای فرزند کوچکش با مشکل مواجه بودند ظرفی برای پخت غذا نداشتند انها که بچه کوچک دارند میتوانند درک کنند دوران سختی را تحمل کرد ولی چون هدفش مقدس بود وبه ارمانش فکر میکرد هیچگاه ضعف وناراحتی را در او نمیدیدی همیشه خدا خویش را شکر میکرد چون با خدا پیمان بسته بود که با ظلم وستم ونابرابری وناعدالتی وشیطان پرستان مبارزه کند خستگی را دراو مشاهده نمیکردی یکی از اقوام نزدیکش که با او خیلی صمیمی بود وهمیشه در کنارش بود شهید محمد رستاد بود یک لحظه انها از هم جدا نبودند مگربرای خواب خیلی همدیگر را دوست داشتند .

ضد انقلاب بیکارننشسته بود انها را اواره کرده بود با کمک امریکا اسلحه وتجهیزات کافی داشتند عده ای را هم به نام خودمختاری فریب داده بودند . در کرمانشاه هتلهای محل سکونتشان را یافته بود چند بار باپرتاب نارنجک به انها حمله نمودند از شانسی که شهید داشت و در طبقه اول هتل سکونت داشت هربار به اطاق محل سکونت شهید نارنجکها برخورد میکرد چند بار بمب گذاری کردند وچندین بار بصورت مسلحانه به انها حمله کردند در دیار غربت نیز از وجود این سربازان جان برکف انقلاب واهمه داشتند دستور برای ازاد سازی کردستان با همت این عزیزان صادر شد سازمان یافتند شیرمردان عرص جهاد وشهادت پاسداران این پیشمرگان مسلمان کرد پیشمرگان جهاد وشهادت اگرچه در ان زمان کم بودند اما شرف وغیرت داشتند اما اعتقاد وباور وایمان داشتند اما دل شیر داشتن با عزت نفس اماده نبرد شدند یادم هست دران زمان که عازم نبرد بودند شربتی را مهیا کرده بودند که به رزمندگان عازم نبرد بدهند شربت به همه رسید الا این دو عزیز شهید محمد داربرزین وشهید محمد رستاد ان والا مقامان انان که نزد خدا جایشان محفوظ بود دیگرقرار نبود از شربت دنیایی بنوشند چون حق تعالی تدبیر را در این دیده بود که شربتی را قسمت انها نماید که بدست اوردنش کار هرکس نیست راهی نبرد شدند جنگ سختی بودی ولی دلیران بی مدعا توانستند کامیاران را پاکسازی نمایند وشادی را برای کردستان به ارمغان اورند مردم ستم دیده کسانی که از دست ستم شاهی نجات یافته ودوباره بدست تتمه ساواک وکمونیستها وشیاطین گرفتار شده بودند دوباره نور اسلام بر انها تابید وشادی به دلشان برگشت خوشحالی وصف ناپذیری داشتند خوشحالی انها قوت قلب رزمندگان بود شادی انها خستگی را ازتن رزمندگان کاسته بود امیدوخوشحالی مردم انها را بیشر امیدوار کرده بود .

خفاشان شب ان سیاه دلان ان کوردلان فریب خورده که از شیطان دستور میگرفتن تحمل چنین شکستی را نداشتند برای انها سخت بود که عده ای قلیلی جوان این چنین انها را خار وزبون کند دوباره مهیا شدند نقشه کشیدند با تمام قوا برای پس گرفتن شهر در سیاهی شب در دل تاریکی خفاشان حمله نمودند که شاید بتوانند شهر را پس بگیرند ولی دل سیاه انها وعده خدا را مگر نشنیده بودند یا باور نمیکردند ظلمت در برابر نور شکست میخورد ودر این شکی نیست در دل تاریکی شب جوانان این مرزو بوم رزمندگان شیر دل با کمترین امکانات باز هم افتخار افریدند وروی سیاه خفاشان خون اشام ان سیاه دلان را سیاهتر کردند رزمندگان اسلام سربازان امام از وجب به وجب خاک کردستان دفاع نمودند وبا نثار خون خود این حقیقت را به اثبات رساندن در دل ان تاریکی شب دشمنان خون اشام با ریختن خون ان دو شهید که یار وهم راه هم بودند ودر همه جا درکنار هم حضورداشتند ضد انقلاب برگی به جنایات خود افزود ان دو کبوتر سبک بال در کنار هم به ارزویشان رسیدند. شهید داربرزین ارزو داشت امام برگردد وانقلاب پیروز شود امروز هم مزدش را با نوشیدن شربت شهادت گرفت درست بود که کوچکترین فرد خانواده بود ولی افتخار داشت که اولین شهید باشد هرچند برادرها و برادرزادها وخوهر زادها وباجناق وداماد و... در این راه به او پیوستند وانها نیز بعدا شربت شهادت را نوشیدندن ولی این افتخار را داشت که اولین شهید در راه پاکسازی کردستان باشد واولین شهید در خانواده باشد عروجش برای او افتخار بود وبرای بازماندگان داغ گران چون واقعا فردی به تمام معنا خوب بود تقدیر چنین بود وخدا خوبان را برای خود میخواهد و وعده بهشت را به صالحین داده.

کردستان هنوز در دست ایادی شیطان بود به ناچارشهید محمد داربرزین وشهید محمد رستاد در کنار هم در میعادگاه عاشقان باغ فردوس کرمانشاه در دیار غربت برای همیشه از کنار ما رفتند ودر انجا بخاک سپرده شدند انشالله که امروزه ما بتوانیم ادامه دهنده راه انها باشیم هرچند که سخت است ودراین روزگار مرد میخواهد اگر چه در توان مانیست در باره بزرگواری این شهیدان بنویسیم ولی امیدوارم که خداوند توفیقی عنایت نماید زمانی که به عکس شهدا نگاه میکنیم عکس انها عمل نکنیم .

این اطمینان را دارم امروزه در جامعه ما افرادی هستند که اگر مقام ودرجه ومسولیتشان را ازشان بگیریم به یقین ایمانشان را ازدست میدهند وضد انقلاب میشوندکهد شاهد ان نیز بودیم امروزه بعضی ها انقلاب را برای مقام میخواهند ازخداوند تبارک وتعالی میخواهم وبه خون این چنین شهدا گمنام قسمش میدهم که اگر مال وثروت ومقام دنیا باعث دوری ما از خط اسلام میشود خدا هرگز هیچ کدام را به ما ندهد وازخدا میخواهم که به ما توفیق خدمت گذاری به اسلام ومسلمین راداده تا بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم

انشاالله

والسلام

  • مطالب مرتبط
  • شهید توفیق مدنی فرد
  • خاطراتی از سردار شهید حاج لطیف راستی فرمانده دلاور گردان تکاوران سپاه مریوان(قسمت سوم)
  • خاطراتی از سردار شهید حاج لطیف راستی فرمانده دلاور گردان تکاوران سپاه مریوان(قسمت دوم)
  • خاطراتی از سردار شهید حاج لطیف راستی فرمانده دلاور گردان تکاوران سپاه مریوان(قسمت اول)
  • زندگی نامه سردار شهید حاج لطیف راستی از زبان مرحوم پدر بزرگوارش قسمت دوم
  • زندگی نامه سردار شهید حاج لطیف راستی از زبان مرحوم پدر بزرگوارش پدری که بیش از 6ماه از فراق فرزندش ن
  • نویسنده : شاهد بازدید : 280 تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 ساعت: 1:06
    برچسب‌ها :

    آخرین مطالب

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :