تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 | 0:06 | نویسنده : شاهد

یسمه رب الشهداوالصدیقین

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا (احزاب/ 23)

کاک لطیف امشب نمیدانم چه شده دلم تنگ است وچشمانم گریان نمیدانم علتش ان بود که امروز برف سنگینی بارید ویاد ماموریت های افتادم که در برفهای سنگین کردستان ودرقله های سربه فلک کشیده میرفتی یا انکه ازجلو گردانت عبورکردم چشم به گردانی افتاد که درایران نمونه بود فرمانده ای شجاع داشت نمیدانم تو این همه خصلتهای خوب را چطور بدست اورده بودی در نماز جماعت بیشتر در بین مردم حضور داشتی در مراسمات ائینی مذهبی نقش به سزا داشتی در بین اقشار مختلف مردم محبوبیت داشتی در عملیاتها نقش فرمانده توانایی و موفق را داشتی در بین سربازها همچون استاد وراهنما نقش به سزا داشتی و.... یادش بخیر روزی که امدم گردانت در سرواباد ودر میان ان همه نیروبه احترام توی عزیز یک دانه از انارهای درخت را از درخت نچیده بودند شاید اگر جایی دیگر بود همه انها را نارس از درخت میچیدند مگر میشه دریک گردان انقدر عزت واحترام .

واقعا اسم با مسمایی داشتی واقعا در دل تمام دوستان لطیف بودی در این روزها یکی ازدوستان اس ام اسی برایم فرستاد که دران نوشته بود ((سلام ،خدا خیرت بده ،شهیدراستی مظلوم بود ،متدین بود،به راستی راستگوبود ،سالها سربازاوبودم بی شک دوران پرازخاطره ای بود ،شاید بهترین جمله این باشد ،که شهید راستی به حق شایستگی شهادت را داشت .)) در مظلومیتت بی شک هیچ کس منکر نیست حتی در مراسم به خاک سپاریت دوست ودشمن زبان به وصف تو گشوده بودند ومظلومیت به حدی بود که با نگاه به عکس اولین سالگرد شهادت خون گریه میکنم

بی شک هر لحظه با تو بودن عبادت بود که خداوند خود بهتر میداند وخوبان را گلچین نموده وبه نزد خود میبرد حتما اشکالی در کار ماهست که نتوانستیم در رکابت باشیم وبا توبیاییم که شفاعتمان کنی لطیف جان توبرکت بودی برای شهرمان به گونه ای که بعد از شهادتت با خون سرخت شهر مارا بیمه نمودی و جلو قتل عامهای شهرمان را گرفتی .

ایادی شیطان هرچند که نتوانستن در درگیری مسلحانه ورودر رو به تو ضربه بزنند وهمیشه از توانایهای تودر عزاب بودند چون گرگانی در پوست بره میخواستن به توضربه بزنند البته کور خواندند انها نتوانستن به توی بزرگوار ضربه بزنند بلکه تو با شهادت به ارزویه دیرینه ات رسیدن وجمیل ان شهسوار کردستان را دوباره ملاقات کردی ان عزیزی که با تو مانند سیبی بود که نصف شده بود وچه عجله ای داشتی برای دیدن دوستان دوران جنگ به دیدار معشوقت شتافتی ونابخردان را رسوا کردی لطیف جان افسوس وصد افسوس که قدرتو را ندانستیم لطیف جان میدانم تمام دوستان شهیدت مشتاقانه منتظر دیدارت بودند ولی بخدا ما هم از دوری دیدارت در حسرتیم ما را دعا کن که لیاقت داشته باشیم بدرستی ادامه دهنده راهت باشیم

مطالب مرتبط


  • كردهای مسلمان،سازمان پیشمرگان مسلمان و انقلاب(7)
  • كردهای مسلمان،سازمان پیشمرگان مسلمان و انقلاب(8)
  • كردهای مسلمان،سازمان پیشمرگان مسلمان و انقلاب(6)
  • كردهای مسلمان،سازمان پیشمرگان مسلمان و انقلاب(5)
  • كردهای مسلمان،سازمان پیشمرگان مسلمان و انقلاب قسمت چهارم
  • كردهای مسلمان،سازمان پیشمرگان مسلمان و انقلاب قسمت سوم


  • امکانات وب

    خبرنامه
    نظرسنجی